خوندنی مفید
این همون جای باحاله که گفتم-شیلا:یعنی چی؟قبرستون جای باحاله به نظرتو!!-پارساکه فقط به فکرفانع کردن شیلابودگفت بی خیال بیایکم عشق وحال کنیم رفتن وسط قبراآهنگوولوم دادن شروع کردن به مشروب خوردن ورقصیدن که یک دفعه موجوداتی به سیاهی شب وخیلی ترسناک که عجیب بودن دورشونوگرفتن شیلا که متوجه شده بود به پارساکه داشت مشروب میخوردگفت:پااااارسسسسااااا پشت سرت تاهردومتوجه شدن یکی از جنهاکه سیاه بودویک پانداشت ویکی ازچشماش تخلیه شده بودودهان عمودی داشت ازبدنش چرک وکثافت میریخت اومدجلوشیلادچارتشنج شدازدهنش کف می اومدبیرون لب هاوصورتش کاملاکبوشده بودافتادروزمین پارسا که فلج شده بودمیخواست دادبزنه امااحساس کردکه دیگه قدرت تکلم نداره نمیتونست کاری بکنه نفسش به شمارش افتاده بودکه جن دومی اومدجلوشروع به رقصیدن وحشتناکی می کردریش بلندی داشت زن بودلباس بلندی به رنگ قرمزتنش بودچشماش پرازخون موهای بلندی داشت وازدهنش کف میریخت گردنش کج بودروصورتش انگار سوخته بود لباسش روتکون میدادبه نشانه ی اینکه جن هاکاروشروع کنن پارسااحساس کردبیهوش شده به هوش که اومددیدتودل کوهه شیلاکنارش افتاده نمیدونست زندست یامرده اشکاش سرازیرشددورتادورش جن هابودن همان زن همراه بایک جن دیگه که سنش زیادبودوراه نمیرفت میخزیدروزمین ونزدیک شدن زن دوباره چرخ وحشتناکی خوردولباسش رادوباره تکان دادبه نشانه شروع مراسم دهل بزرگی رووسط آوردن وجن بسیار قدبلندوقوی هیکل که سیاه بودوبدنش پرازسوزن ومیخ ودهانش انگارپاره شده بودوخون ازداخلش میریخت نصف صورتش پوستی نداشت حتی رگهایش دیده میشدوپاهایش مثل سم الاغ وسیاه بود وناخن هایش بسیاربلندبودشروع کردبه طبل زدن صدای خیلی وحشتناکی داشت پارساباشنیدن این صداشروع به خونریزی مغذی کردمغذش دوام نیاوردوراحت شدازاین همه ترس جن سباه طبل زدن رامتوقف کردوروبه جنی که نمیتوانست راه برودکردونگاه شیطانی میکرددخترکی که صورت نداشت ودرهوامعلق بودبه طرف شیلارفت اوراتکان محکمی دادشیلابه هوش آمداماکاش به هوش نمی آمددخترک راکه دیدهمه چیزیادش اومدطرف چپش رانگاه کردجن های خشمگین رادیدنمی تونست کاری بکنه ازترس صورتش رابرگرداندکه جسدپارسارودیدازته دل فریادزدخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااکه ناگهان همه جن هادریک چشم به هم زدن ناپدیدشدن به جسدسردوبی رنگ پارسادست زددخترقوی ای بودباخودش گفت چرا چراپارساگفتی بیایم قبرستون عاقبت بی اهمیتی به دستورات خداخیلی تلخ بوددراون لحضه فقط به این فکردکه چقدرگناهکاره شبی در گورستان يك بعد از ظهر آفتابي ، برگهاي درختان در بستر بيماري نارنجي رنگ شده و آماده مرگ فصلي خود بودند،اولين برگ با وزش نسيم پاييزي از درخت فرو ريخت و كنار چهار كودكي كه سرگرم بازي بودند فرود آمد...
ادامه مطلب
در این روستا "مقبرههای جنانی گچ " که به باور محلی ها محل سکونت جن ها بوده و "پیل بند "و "غارهای بان مسیتی" و نقاشی های عجیب و غریب آن، نیز دیدنی است.
چاه باستانی "تیس کوپان" و گورهای مرموز "تپه نهادی" هم از جاذبه های گردشگری این روستاست.
| Design By : Pichak |


